|
اگر امید نبود دنیا هم نبود
|
دیشب یکی مارو دعوت کرد که به منزلش بریم و در مورد یه کار پر سود وبی درد سر صحبت کنیم!
بعداز یه ده دقیقه ۳ نفر اومدن و جلسه شروع شد
رئیس کنار نشست و یکی از زیر شاخه ها شروع کرد به صحبت و از تجارت پر سود حرف زد منم خودم رو زدم به اون راه که از چیزی خبر ندارم!
خیلی حرف زد خسته هم بودم و خلاصه در همون میون یکی زنگ زد به من و ممنو نجات داد از این جلسه!
نمی دونم چی فکر می کنن که از آدم می خان که پولشو بیاره برای ........
اگه این شرکت های هرمی خوب بود که غربی ها همه کارهاشونو تعطیل می کردنو به این کارو و زیر شاخه درست کردن اقدام می کردن
ولی تو زوقشون نزدم و آمدم بیرون!!!!