تبليغاتX
سراپاامید

اگر امید نبود دنیا هم نبود

شب تولدم مامانم رفت کیک خریدو یه روسری بهم هدیه داد  چون بابام سر کاربود.

 من هیچ وقت با بابام نتونستم بازی کنم چون همش سرکار بود

بابام شبها دیر وقت می اومد خونه با خستگی غذا می خورد و می خابید و صبحها هم وقتی من خواب بودم میرفت سر کار!!!

 

 

امروز  صبح صابخونه زنگ زد که به آقاتون بگین که یاباید  اجاره رو زیاد کنین یا که بلندشین

حالا می فهمم که چرا بابام همیشه سر کار بود 

+ تاريخ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 3:49 بعد از ظهر نويسنده عباد |